چند شب قبل تولد بابا بود... با خواهرا رفته بودیم خرید... برای باباهای ساده مثل بابای من امکان خرید زیادی وجود نداره. باباهایی که فقط یک ساعت دست میکنن و اهل تجمل نیستن. اهل کروت و انگشتر و دستمال کردن و پاپیون و دکمه یر آستین نیستن... اهل کلاه رسمی و کیف پول و ... که اصلا فکرش هم نکن...انتخاب ها خیلی محدوده و وقتی محدودیت بیشتر میشه که بابای ساده، رسمی پوش هم باشه...اول میخواستیم براش کت تک بخرم. مغازه ها را دونه دونه میرفتیم داخل و من هر بار سلیقه ی بابا رو یادم میاوردم. این رنگو دوست نداره... چهار خونه ش بزرگه... خیلی تو چشم میزنه... بابا ساده و محو میخواد... مثل شخصیت آروم و متینش...از اولین کتی که تن بابا دیدم تا الان را دوره کردم. اولین کت با مو و محاسن مشکی و عینک کائوچویی بزرگ تا کت های دهه ی هفتاد و عینک قاب فلزی با شیشه های کوچکتر و چهره ای مصمم تر، و اثرات تجربه ای که کم کم روی صورت بابا مینشست. تجربه هایی توام با آرامش و متانت و صبر... تا آخرین کت تک که خیلی به تن بابا زیبا بود... اگه ما برای خریدهاش اقدام نکنیم، خودش به فکر خودش نیست... ازین بابا های دست و دل باز برای خ گفتگوی تنهایی...
ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال میکنید
برچسب: تولد بابا,تولد بابام,تولد بابامه, نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 20:04